تبليغاتX
سبز ستایش

سبز ستایش

به وبلاگ من خوش اومدین

[img]http://qsmile.com/qsimages/122.gif[/img]
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 22:5  توسط آسمان شب  | 

دانلود آزمایشی

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 21:15  توسط آسمان شب  | 

نکته های جالب یاهو مسنجر

۱)

جستجو از طريق پروفايل

ميخوام يه روش Yahoo search هم يادتون بدم که ميتونيد پروفايلها رو باش سرچ کنيد.

ميتونيد بر حسب اسم - فاميل - شهر - کشور - سن - وضعيت تاهل سرچ کنيد.

البته يکيشونو که بزنيد کافيه (مثلا فقط سن).

براي ديدن اين صفحه بريد توي سايت http://members.yahoo.com.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 13:39  توسط آسمان شب  | 

نوروز مبارک

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 23:11  توسط آسمان شب  | 

زنگ انشاء

موضوع انشا: توافت‌هاي ايران و خارج

پدرم هميشه مي‌گويد " اين خارجي‌ها که الکي خارجي نشده‌اند، خيلي کارشان درست بوده که توي خارج راهشان داده‌اند" البته من هم مي‌خواهم درسم را
بخوانم؛ پيشرفت کنم؛ سيکلم را بگيرم و بعد به خارج بروم. ايران با خارج خيلي فرغ دارد. خارج خيلي بزرگتر است. من خيلي چيزها راجب به خارج
مي‌دانم.
تازه دايي دختر عمه‌ي پسر همسايه‌مان در آمريکا زندگي مي‌کند. براي همين هم پسر همسايه‌مان آمريکا را مثل کف دستش مي‌شناسد. او مي‌گويد "در خارج
آدم‌هاي قوي کشور را اداره مي‌کنند"
مثلن همين "آرنولد" که رعيس کاليفرنيا شده است. ما خودمان در يک فيلم ديديم که چطوري يک نفره زد چند نفر را لت و پار کرد و بعد با يک خانم...
البته آن قسمت‌هاي بي‌تربيتي فيلم را نديديم اما ديديم که چقدر زورش زياد است، بازو دارد اين هوا. اما در ايران هر آدم لاغر مردني را مي گذارند
مدير بشود.
خارجي‌ها خيلي پر زور هستند و همه‌شان بادي ميل دينگ کار مي‌کنند. همين برج‌هايي که دارند نشان مي‌دهد که کارگرهايشان چقدر قوي هستند و آجر را
تا کجا پرت کرده‌اند.
ما اصلن ماهواره نداريم. اگر هم داشته باشيم؛ فقط برنامه‌هاي علمي آن را نگاه مي‌کنيم. تازه من کانال‌هاي ناجورش را قلف کرده‌ام تا والدينم خداي
نکرده از راه به در نشوند. اين آمريکايي‌ها بر خلاف ما آدم‌هاي خيلي مهرباني هستند و دائم همديگر را بقل مي‌کنند و بوس مي‌کنند. اما در
فيلم‌هاي ايراني حتا زن و شوهرها با سه متر فاصله کنار هم مي‌نشينند که به ضعم بنده همين کارها باعث شده که آمار تلاغ روز به روز بالاتر بشود.
در اينجا اصلن استعداد ما کفش نمي‌شود و نخبه‌هاي علمي کشور مجبور مي‌شوند فرار مغزها کنند. اما در خارج کفش مي‌شوند. مثلاً اين "بيل گيتس"
با اينکه اسم کوچکش نشان مي‌دهد که از يک خانواده‌ي کارگري بوده اما تا مي‌فهمند که نخبه است به او خيلي بودجه مي‌دهند و او هم برق را اختراع
مي‌کند.
پسر همسايه‌مان مي‌گويد اگر او آن موقع برق را اختراع نکرده بود؛ شايد ما الان مجبور بوديم شب‌ها توي تاريکي تلويزيون تماشا کنيم.
من شنيده‌ام در خارج دموکراسي است. ولي ما نداريم. اگر اينجا هم دموکراسي مي‌شد چقدر خوب مي‌شد. آنوقت "محمدرضا گلذار" رعيس جمهور مي‌شد و "مهناز
افشار " هم معاون اولش مي‌شد. شايد "آميتا پاچان" و "شاهرخ خان" را هم دعوت مي‌کرديم تا وزير بشوند. خيلي خوب مي‌‌شد. ولي سد افصوث و دريق که
نمي‌شود.
از نظر فرهنگي ما ايراني‌ها خيلي بي‌جمبه هستيم. ما خيلي تمبل و تن‌پرور هستيم و حتي هفته‌اي يک روز را هم کلاً تعطيل کرده‌ايم. شايد شما ندانيد
اما من خودم ديشب از پسر همسايه‌مان شنيدم که در خارج جمعه‌ها تعطيل نيست. وقتي شنيدم نزديک بود از تعجب شاخدار شوم. اما حرف‌هاي پسر
همسايه‌مان از بي بي سي هم مهمتر است.
ما ايراني‌ها ضاتن آي کيون پاييني داريم. مثلن پدرم هميشه به من مي‌گويد
"تو به خر گفته‌اي زکي".
ولي خارجي‌ها تيز هوشان هستند. پسر همسايه‌مان مي‌گفت در آمريکا همه بلدند انگليسي صحبت کنند، حتا بچه کوچولوها هم انگليسي بلدند. ولي اينجا
متعسفانه مردم کلي کلاس زبان مي‌روند و آخرش هم بلد نيستند يک جمله‌ي ساده مثل I lav u بنويسند. واقعن جاي تعسف دارد.
اين بود انشاي من

پدرم هميشه مي‌گويد " اين خارجي‌ها که الکي خارجي نشده‌اند، خيلي کارشان درست بوده که توي خارج راهشان داده‌اند" البته من هم مي‌خواهم درسم را
بخوانم؛ پيشرفت کنم؛ سيکلم را بگيرم و بعد به خارج بروم. ايران با خارج خيلي فرغ دارد. خارج خيلي بزرگتر است. من خيلي چيزها راجب به خارج
مي‌دانم.
تازه دايي دختر عمه‌ي پسر همسايه‌مان در آمريکا زندگي مي‌کند. براي همين هم پسر همسايه‌مان آمريکا را مثل کف دستش مي‌شناسد. او مي‌گويد "در خارج
آدم‌هاي قوي کشور را اداره مي‌کنند"
مثلن همين "آرنولد" که رعيس کاليفرنيا شده است. ما خودمان در يک فيلم ديديم که چطوري يک نفره زد چند نفر را لت و پار کرد و بعد با يک خانم...
البته آن قسمت‌هاي بي‌تربيتي فيلم را نديديم اما ديديم که چقدر زورش زياد است، بازو دارد اين هوا. اما در ايران هر آدم لاغر مردني را مي گذارند
مدير بشود.
خارجي‌ها خيلي پر زور هستند و همه‌شان بادي ميل دينگ کار مي‌کنند. همين برج‌هايي که دارند نشان مي‌دهد که کارگرهايشان چقدر قوي هستند و آجر را
تا کجا پرت کرده‌اند.
ما اصلن ماهواره نداريم. اگر هم داشته باشيم؛ فقط برنامه‌هاي علمي آن را نگاه مي‌کنيم. تازه من کانال‌هاي ناجورش را قلف کرده‌ام تا والدينم خداي
نکرده از راه به در نشوند. اين آمريکايي‌ها بر خلاف ما آدم‌هاي خيلي مهرباني هستند و دائم همديگر را بقل مي‌کنند و بوس مي‌کنند. اما در
فيلم‌هاي ايراني حتا زن و شوهرها با سه متر فاصله کنار هم مي‌نشينند که به ضعم بنده همين کارها باعث شده که آمار تلاغ روز به روز بالاتر بشود.
در اينجا اصلن استعداد ما کفش نمي‌شود و نخبه‌هاي علمي کشور مجبور مي‌شوند فرار مغزها کنند. اما در خارج کفش مي‌شوند. مثلاً اين "بيل گيتس"
با اينکه اسم کوچکش نشان مي‌دهد که از يک خانواده‌ي کارگري بوده اما تا مي‌فهمند که نخبه است به او خيلي بودجه مي‌دهند و او هم برق را اختراع
مي‌کند.
پسر همسايه‌مان مي‌گويد اگر او آن موقع برق را اختراع نکرده بود؛ شايد ما الان مجبور بوديم شب‌ها توي تاريکي تلويزيون تماشا کنيم.
من شنيده‌ام در خارج دموکراسي است. ولي ما نداريم. اگر اينجا هم دموکراسي مي‌شد چقدر خوب مي‌شد. آنوقت "محمدرضا گلذار" رعيس جمهور مي‌شد و "مهناز
افشار " هم معاون اولش مي‌شد. شايد "آميتا پاچان" و "شاهرخ خان" را هم دعوت مي‌کرديم تا وزير بشوند. خيلي خوب مي‌‌شد. ولي سد افصوث و دريق که
نمي‌شود.
از نظر فرهنگي ما ايراني‌ها خيلي بي‌جمبه هستيم. ما خيلي تمبل و تن‌پرور هستيم و حتي هفته‌اي يک روز را هم کلاً تعطيل کرده‌ايم. شايد شما ندانيد
اما من خودم ديشب از پسر همسايه‌مان شنيدم که در خارج جمعه‌ها تعطيل نيست. وقتي شنيدم نزديک بود از تعجب شاخدار شوم. اما حرف‌هاي پسر
همسايه‌مان از بي بي سي هم مهمتر است.
ما ايراني‌ها ضاتن آي کيون پاييني داريم. مثلن پدرم هميشه به من مي‌گويد
"تو به خر گفته‌اي زکي".
ولي خارجي‌ها تيز هوشان هستند. پسر همسايه‌مان مي‌گفت در آمريکا همه بلدند انگليسي صحبت کنند، حتا بچه کوچولوها هم انگليسي بلدند. ولي اينجا
متعسفانه مردم کلي کلاس زبان مي‌روند و آخرش هم بلد نيستند يک جمله‌ي ساده مثل I lav u بنويسند. واقعن جاي تعسف دارد.
اين بود انشاي من

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 13:48  توسط آسمان شب  | 

توی ده شلمرود

توي ده شلمرود حسني تک و تنها بود 
حسني نگو بلا بگو 
تنبل تنبلا بگو 
موي بلند روي سياه 
ناخن دراز واه واه واه 
حسني يکي از عناصر بلا بوده که هر جايي بوده، آتش مي سوزانده و با آنکه تنبل تنبلا بوده - با توجه به پذيرش فله اي دانشجو در دانشگاه هاي کشور - توانسته است در دانشگاه ده شلمرود قبول شود و نام دانشجو را يدک بکشد. وي بر اثر ديدن مکرر ماهواره تحت تأثير قرار گرفته و اقدام به زدن تيپ کرده است! و در حالي که خودش فکر مي کرده خيلي خوشگل شده، اما هر کسي او را در کوچه و خيابان مي ديد، مي گفت: موي بلند، ناخن دراز، واه واه واه !!
نه فلفلي نه قلقلي 
نه مرغ زرد کاکلي 

هيچکس باهاش رفيق نبود 
از آنجا که در ده شلمرود جوانان از اين قرتي بازي ها خوششان نمي آمده، در نتيجه حسني هيچ رفيقي نداشته است، گفته مي شود، شعر «سنگ صبور غم هام، به ديدنم بيا که خيلي تنهام» را حسني در همين روزها در اوج روزهاي تنهايي اش سروده است!

تنها روي سه پايه نشسته بود تو سايه 
باباش مي گفت: حسني مياي بريم حموم؟ 
نه نميام نه نميام 
سرتو مي خواي اصلاح کني؟ 
نه نمي خوام نه نمي خوام 
بالاخره يکي از روزها به طور مهرورزانه اي حسني جلب شده و او را روي سه پايه مي نشانند و برايش توضيح مي دهند، اين تيپي که زده اي، تيپ آدميزادي نيست، و از او مي پرسند؛ آيا اجازه هست موهايش را به طور رايگان برايش اصلاح کنند؟ که ايشان سرتق بازي در آورده و موهايش را کوتاه نمي کند و در نهايت با استفاده از سند يکي از ويلاهاي پدرش به کوچه و خيابان ده شلمرود باز مي گردد! 

کره الاغ کدخدا 
يورتمه مي رفت تو کوچه ها 
الاغه چرا يورتمه ميري؟ 
دارم ميرم بار ببرم 
ديرم شده، عجله دارم 
برخي از آگاهان معتقدند آي کيوي کره الاغهاي ده شلمرود بسيار بالا بوده که مي توانسته اند بدون راهنمايي صاحبانشان شخصاً مبادرت به امر خطير بار حمل کني بپردازند، از ديگر ويژگي هاي کره الاغهاي ده شلمرود داشتن وجدان کاري بوده است، به طوري که با عجله بار مي برده اند! آگاهان تمام اين خصوصيات مثبت اين الاغهاي شلمرودي را نتيجه وجود دانشگاه در ده شلمرود دانسته اند!

الاغ خوب و نازنين 
سر در هوا، سم بر زمين 
يالت بلند و پرمو 
دمت مثال جارو 
يه کمي به من سواري ميدي؟ 
با توجه به آنکه کارت بنزين ماشين حسني تمام شده و وي مي خواسته براي انجام کاري نامعلوم به میدان ده شلمرود برود با تعريف و تمجيد از الاغ مربوطه سعي بر خر کردن وي داشته، به طوري که بتواند از وي سواري مجاني بگيرد، اما همان طور که گفته شد، الاغ مربوطه هنوز کره الاغ بوده و آنقدرها هم خر نبوده است! 

- نه که نميدم 
چرا نميدي؟ 
واسه اينکه من تميزم 
پيش همه عزيزم، اما تو چي؟ 
موي بلند روي سياه 
ناخن دراز واه واه واه! 
البته الاغ مربوطه براي سواري ندادن، قيافه ظاهري حسني را بهانه مي کند، اما طبق اطلاعاتي که از برخي از روستاييان ده شلمرود به دستمان رسيده، به دلايلي نامعلوم الاغ نامبرده به کدخدا هم سواري نمي داده است ! 

غاز پريد تو استخر 
تو اردکي يا غازي؟ 
من غاز خوش زبانم 
مياي بريم به بازي؟ 
حسني غاز را اردک خطاب نموده و بدين طريق باب سخن را با ايشان باز مي کند و سپس به وي پيشنهاد مي کند که با هم بازي کنند، شايان ذکر است، تا اين لحظه مشخص نشده است که حسني قصد انجام چه بازي اي را با غاز خوش زبان داشته است ! 

نه جانم 
چرا نمياي؟ 
واسه اينکه من 
صبح تا غروب 
ميون آب کنار جو 
مشغول کار شستشو 
اما تو چي؟ 
موي بلند روي سياه 
ناخن دراز واه واه واه 
غاز مربوطه مجبور بوده است براي امرار معاش روزانه، هر روز صبح تا شب اقدام به شستن لباس و ظرفهاي مرفهان بي درد کند، اما با تمام اين همه مشکلات، وي هيچ گاه به پيشنهادهاي بازي کردن با اشخاصي همچون حسني جواب مثبت نداده است. 

در وا شد و يه جوجه 
دويد و اومد تو کوچه 
جيک جيک کنان 
گردش زنان 
اومدو اومد پيش حسني 
با توجه به اطلاعات به دست آمده، جوجه مربوطه اقدام به خوردن قرص اکس کرده و در حالي که در حال تکان دادن سرش و «جيکس»، «جيکس» کردن بوده است، به نزديکي حسني مي رسد.

جوجه کوچولو 
کوچول موچولو 
مياي با من بازي کني؟ 
مادرش اومد قدقدقدا 
برو خونتون تو رو به خدا 
جوجه ريزه ميزه 
ببين چقد تميزه؟ 
اما تو چي؟ 
موي بلند روي سياه 
ناخن دراز واه واه واه 
حسني با توجه به وضعيت جوجه، به وي پيشنهاد بازي کردن مي دهد، اما مادر جوجه در آخرين لحظات به داد جوجه رسيده و مانع از بروز فاجعه اي مي شود، مادر جوجه ضمن تمسخر وضعيت ظاهري حسني، به او اخطار مي کند که ديگر دور و بر جوجه او نپلکد!

حسني با چشم گريون 
پا شد و اومد تو ميدون: 
آي فلفلي آي قلقلي 
مياين با من بازي کنين؟ 
نه که نميايم 
چرا نمياين؟ 
حسني که متوجه شده است، اينجا شهر خودشان نيست، اشک ريزان به ميدان ده مي آيد و در آنجا دوستان قديمي اش را مي بيند و از آنان مي خواهد که بيايند و با او پلي استيشن بازي کنند. اما آنان هم اين پيشنهاد او را قبول نمي کنند. 

فلفلي گفت: 
من و داداشم 
و بابام و عموم 
هفته اي دو بار ميريم حموم 
اما تو چي؟ 
قلقلي گفت: نگاش کنين 
موي بلند روي سياه 
ناخن دراز واه واه واه 
فلفلي و خانواده اش از جمله افرادي هستند که با مصرف بي رويه آب باعث به وجود آمدن مشکلات کم آبي در شهرها مي شوند. از مسؤولان ذي ربط تقاضا مي شود، با توجه به اعتراف صريح فلفلي به مصرف بي رويه آب، آب خانه ايشان و ايضاً عمويشان قطع شود تا براي آيندگان نيز درس عبرتي باشد. 

حسني دويد پيش باباش 
حسني مياي بريم حموم؟ 
ميام ميام 
سرتو مي خواي اصلاح کني؟ 
مي خوام مي خوام 
حسني نگو يه دسته گل 
تر و تميز و تپل مپل 
به مانند اين فيلمهاي سينمايي و ايضاً سريالهاي آبکي تلويزيون، حسني نيز يکهو متحول مي شود و به حمام مي رود و تمام ژلهاي موي سرش را مي شويد و سپس اقدام به کوتاه کردن موها و ايضاً ناخنهايش مي کند. 

الاغ و خروس و جوجه 
غاز و ببعي 
با فلفلي با قلقلي با مرغ زرد کاکلي 
حلقه زدن دور حسن 
الاغه مي گفت: 
اگه کاري نداري بريم الاغ سواري 
پس از بوجود آمدن تحولات دروني در حسني که منجر به ايجاد تحولات ظاهري در ايشان شد، وي در حالي که به ميدان شهر بازگشت که بسيار از موجودات روستا منتظر بازگشت قهرمانه او بودند.

خروسه مي گفت: 
قوقولي قوقو قوقولي قوقو 
هر چي مي خواي فوري بگو 
مرغه مي گفت: 
حسني برو تو کوچه 
بازي بکن با جوجه 
خروس و مرغ که تحولات دروني و بيروني حسني را مشاهده کردند، به طور ضمني به پيشنهاد قبلي حسني مبني بر بازي کردن با جوجه موافقت نمودند. 

غاز مي گفت: 
حسني بيا با همديگه بريم شنا 
البته هنوز اين جمله غاز از نظر محققان و آگاهان تأييد نشده بسيار خوب است با توجه به شناختي که از غاز داريم، ايشان هر چه زودتر جمله مذکور خويش را تکذيب کنند. 

توي ده شلمرود 
حسني ديگه تنها نبود 
با توجه به موارد ذکر شده مي توان نتيجه گرفت تنها دليل پذيرفته شدن حسني در ميان شلمرودي ها، پايبندي اش به فرهنگ شلمرودي بوده است، اميد است شلمرودي ها در برابر دانشجوياني که به دانشگاه ده شان مي آيند کم نياورند و به جاي آنکه خودشان را با اين قرتي ها هماهنگ کنند، همان طور که حسني را اصلاح کردند، منجر به اصلاح باقي آنها هم بشوند.

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 13:35  توسط آسمان شب  | 

روانشناسی خط

کسانى که خطى نامرتب دارند احتمالاً در زندگى بسیار فعال هستندو به همین دلیل برایشان مشکل است که بتوانند ثابت و بى تحرک بمانند و برخى از کارهایشان حساب شده و سنجیده نیست. به همین دلیل گاهى اوقات براى دوستان و افراد خانواده غیرقابل پیش بینى هستند. آزادى شخصیتى براى آن ها خیلى مهم است و اهمیت زیادى به استقلال خود مى دهند و ممکن است گاهى خیلى احساساتى رفتار کنند 

کسانى دست خط مرتب و خوانایى داشته باشند 
مى توان این طور برداشت کرد که آن ها خودشان را بسیار کنترل مى کنند و دوست ندارند به راحتى شخصیت خود را لو بدهند. حتى گاهى اوقات برایشان مشکل است که احساساتشان را بروز دهند و آن را سرکوب مى کنند. 

کسى که خیلى پررنگ مى نویسد و قلم را زیاد فشار مى دهد 
احتمالاً علاقه زیادى به مخالفت کردن با دیگران دارد؛ چرا که احساس قدرت واعتماد به نفس زیادى مى کند و دوست دارد روى دیگران اعمال نفوذ کند و به همین خاطر شخصیت افراد را درست درک نمى کند. 

کسانى که خیلى کمرنگ مى نویسند 
احتمال این که فردى حساس و دلسوز باشند بسیار زیاداست و موقعیت دیگران را حتى بیشتر از خودشان درک مى کنند و این امکان نیز وجود دارد که قادر به اثبات حرف خودشان نباشند و خیلى راحت ضربه مى خورند و وقتى دیگران از آن ها انتقاد مى کنند خیلى سریع از موضع خودشان عقب نشینى مى کنند. 

کسانی که خیلى کند و آهسته مى نویسند 
به سرعت قادر به نشان دادن عکس العمل نیست؛ این افراد احتمالاً به زمان بیشترى براى ابراز عقیده خود نیاز دارند. افرادى که آهسته مى نویسند از نظر خلق و خو اغلب اشخاصى ملاحظه کار و محتاط هستند و در نتیجه به زمان بیشترى براى فکر کردن و فهمیدن نیاز دارند و در ابراز احساساتشان هم کند هستند و اغلب دوست دارند هیچ تصمیمى نگیرند تا این که یک تصمیم غلط بگیرند. 

کسانی که دست خط تند و شتابزده اى دارند 
احتمالاً افرادى کم حوصله هستند و از اتلاف وقت خسته مى شوند و از نظر خلق و خو بسیار لحظه اى هستند. سریع درک مى کنند و در نشان دادن رفتار و احساساتشان چندان پایدار نیستند و اغلب به دلیل شتابزدگى در تصمیم گیرى دچار لغزش و خطا شده و از این که در آرامش به حرف هاى دوستانشان گوش کنند خسته مى شوند. 

کسانی که دست خط ساده اى دارند و خیلى ابتدایى مى نویسند 
در روابط با دیگران ترجیحاً واقع گرا و با تدبیر هستید و نمى توانید قبول کنید که گاهى باید با دیگران کنار بیایید و به آن ها توجه کنید و همچنین اطرافیان به ندرت از آن چه درون شما مى گذرد آگاهى پیدا مى کنند. 

کسانی که دست خطى زیبا و پررنگ و لعابى دارند 
این امکان وجود دارد که گاهى به شدت رسمى برخورد کرده و خیلى مفصل و با علاقه درباره مسایل دلخواهتان حرف بزنند و این احتمال نیز وجود دارد که درخواسته ها و تمایلاتتان پرتوقع و رویایى باشند. 

اگر شما خود را داراى دست خط ریزى مى بینید و بسیار کوچک مى نویسید 
احتمالاً شما توانایى هاى خود را دست کم مى گیرید و خودتان را از آن چه واقعاً هستید کمتر ارزیابى مى کنید و ممکن است گاهى تنگ نظر و خرده گیر باشید. 

اما اگر درشت مى نویسید 
این احتمال وجود دارد که خودتان را زیادى بزرگ و مهم جلوه داده و گاهى بسیار با اعتماد به نفس و از موضع قدرت رفتار مى کنید. 

اگر کسى دست خط شکسته اى دارد و حروف را زوایه دار و شکسته مى نویسد 
فردى بسیار با اراده مى باشد و در کارهایش حد وسط را قبول ندارد و به همین علت اهل سازش و مصالحه نیست و اغلب به همین خاطر که وسط را دوست ندارد از دیگران خسته مى شود و تصمیمى نمى گیرد چون دوست ندارد راه اشتباه را انتخاب کند. 

اگر فردى دست خط ملایم و کشیده اى دارد 
آدمى چند بعدى است و مى تواند مشکلاتش را از زوایاى مختلف بررسى و درک کند. برایش تنوع مهم است و گاهى احساس مى کند استعدادهاى زیادى دارد و نمى تواند هیچ کدامشان را به درستى شکوفا کند. ممکن است فردى زود رنج باشد و به ندرت علیه برداشت ها و انتقادات دیگران از خود دفاع کند. 

اگر کلمات را در هم و فشرده مى نویسید 
احتمالاً شما فرد راحتى نیستید و در جمع خودتان را کنارى مى کشید و مى خواهید کنترل خود را از دست ندهید. از برقرارى رابطه با دیگران خوشتان نمى آید و گاهى دوست ندارید خود را فردى خوش فکر نشان بدهید. اغلب بعد از دیگران ابراز عقیده مى کنید و عقیده خود را مى گویید واین به این علت است که قدرى محتاط هستید. 

کسى که کلمات را با فاصله و باز باز مى نویسد 
خیلى راحت با دیگران رابطه برقرار کرده و خیلى ساده و بى تکلف و مستقیماً به دیگران نزدیک مى شود. گاهى به راحتى از کوره درمى رود و با این کار ممکن است به حریم شخصى دیگران تجاوز کند و این به این علت است که او ارزشى به خوددارى کردن و کنترل خود نمى دهد، اما انسانى کوشا و باطراوت است که سریع تصمیم گرفته و با کارهاى خود به دیگران خدمت مى کند .

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 12:55  توسط آسمان شب  | 

New Page 1

پیر طریقت گفت: الهی آنرا كه نخواستی چون آید؟ و او را كه نخواندی كی آید؟ ناخوانده را جواب چیست؟ و ناكشته را از آب چیست؟ تلخ را چه سودگرش آب خوش در جوار است؟ و خار را چه حاصل از آن كش بوی گل در كنار است؟ آری نسب، نسب تقوی است و خویشی خویشی دین.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 20:26  توسط آسمان شب  | 

یا على موسى الرضا! دریاب

 زنده تر ، تابنده تر از هر چه خورشید ی
اى روشناى آب

اى على موسى الرضا! پاكمرد یثربى، در توس خوابیده!

من تو را بیدار مى دانم.

زنده تر، روشن تر از خورشید عالم تاب،

از فروغ و فرّ و شور زندگى سرشار مى دانم.

گر چه پندارند: دیرى هست، همچون قطره ها در خاك،

رفته اى در ژرفناى خواب،

لیكن اى پاكیزه باران بهشت! اى روح! اى روشناى آب!

من تو را بیدار ابرى پاك و رحمت بار مى دانم.

اى (چو بختم) خفته در آن تنگناى زادگاهم توس!

ـ (در كنار دون تبهكارى كه شیر پیر پاك آیین، پدرت،

آن روح رحمان را به زندان كشت) ـ

من تو را بیدارتر از روح و راه صبح، با آن طرّه زرتار مى دانم.

من تو را بى هیچ تردیدى (كه دلها را كند تاریك)

زنده تر، تابنده تر از هر چه خورشید است، در هر كهكشانى، دور یا نزدیك،

خواه پیدا، خواه پوشیده،

در نهان تر پرده اسرار مى دانم.

با هزارى و دوصد، بل بیشتر، عمرت،

اى جوانى و جوان جاودان، اى پور پاینده!

مهربان خورشید تابنده!

این غمین همشهرى پیرت،

این غریبِ مُلكِ رى، دور از تو دلگیرت،

با تو دارد حاجتى، دَردى كه بى شك از تو پنهان نیست،

وز تو جوید (در نهانى) راه و درمانى.

جاودان جان جهان! خورشید عالم تاب!

این غمین همشهرى پیر غریبت را، دلش تاریك تر از خاك،

یا على موسى الرضا! دریاب.

چون پدرت، این خسته دل زندانىِ دَردى روان كُش را،

یا على موسى الرضا! دریاب، درمان بخش.

یا على موسى الرضا! دریاب.

 


مهدی اخوان ثالث

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 20:17  توسط آسمان شب  | 

امام رضا

شهادت امام رضا (ع) تسلیت باد
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 18:36  توسط آسمان شب  |